|
لحظـه___ سكـوت___ جـدايي |
|
باشگاهي که به آن تعلق داريم ...
|
|
|
انسانها در طول زندگي هر کدام به باشگاهي تعلق دارند. اين کلوپ در واقع چيزي نيست بجز دسته بندي رفتاري ، احساسي افراد در سطح کلان. جايي که آدمها تقريباٌ رفتار و خصوصيات يکساني دارند. در واقع براي ايجاد ارتباطي در سطح نزديک لازم است که 2 نفر عضو يک باشگاه باشند. درغير اين صورت همانطور که قطعاٌ تجربه کرده ايد شاهد روابطي خواهيد بود که کلاٌ درست بشو نيستند و همواره يک جاي کار لنگ مي زند. عضويت در باشگاه چندان ارتباطي به سن ندارد . در واقع مي توان در هر سني به باشگاهي تعلق داشت اما گذر سن مي تواند باعث تغيير در رفتار و همينطور باشگاهها نيز گردد. نکته مهم اينکه اين باشگاهها هيچکدام بر ديگري ارجعيتي ندارند و عضويت در هر کدام نشان بهتر بودن آن يا بدي ديگري نيست.همچنين اگر فردي به باشگاهي تعلق نداشته باشد و صرفاٌ به جهت خوش آمد ، سعي کند رفتار اعضاي آن باشگاه را در پيش بگيرد ، سراسر آن باشگاه در نهايت عليرقم جذابيتش چيزي بجز اشکال و ناراحتي برايش به ارمغان نخواهد آورد. در مثال براي باشگاهها مي توان گفت که افراد بعد از گذشت از دوران کودکي مشخصاٌ تعداد محدودي دوست صميمي پيدا مي کنند چرا که با هر کسي از نظر شخصيتي اخت نمي گردند يا در هر محيط يا جمعي راحت نيستند. اين نمونه ساده مي تواند باشگاهها را در سطح کلان توضيح دهد.نکته ديگر اينکه باشگاهها هر کدام خود به صدها زير شاخه و کلوپ تقسيم مي گردند اما توضيح آنها مد نظر من نيست چون هم بسیار گسترده هستند هم از نظر بيسيک و پايه در واقع يکي هستند و تنها در جزئيات با هم تفاوت دارند. نکته اساسي در زيستن بدون استرس در اصل تعلق داشتن به باشگاه صحيح است. هر فرد بايد جايگاه و باشگاه رفتاري خود را بشناسد و آن را بپذيرد و در چهار چوب آن رفتارش را تعريف کند. تعلق به باشگاهي داشتن در واقع خوشايندي و دل بخواهي نيست بلکه کاملاٌ به ظرفيتهاي احساسي ، رفتاري ، تربيتي ، شعوري بر ميگردد و اينکه فردي سعي کند رفتاري را نشان دهد يا به جمعي وارد شود که به وي تعلق ندارد تنها خود را تحت فشار شديد اطرافي و دروني قرار ميدهد و در نهايت هم مجبور است که علاوه بر تحمل شديد ضربات با بحران شخصيت از باشگاه خارج شود . دليل عدم همخواني هاي فرهنگي هم در همين باشگاهها مي تواند تعريف گردد. حياتي ترين المنتها در ارتباط نزديک با جنس مخالف و موافق ، تعلق داشتن به باشگاهي مشترک است. و به اعتقاد من ساير موارد در مراحل بعدي است. احتمالاٌ تجربه داريد که بخاطر کاري لازم مي دانيد که فقط آن را براي دوست نزديک خود توضيح دهيد و نه ديگران چون تاييد وي را لازم داريد ، چون وي عضو باشگاه شماست و نه ديگران! در نهايت در تعريف باشگاه مي توان گفت که نوع نگرش، ديدگاه و رفتار در اجتماع و شخصيت ، نتيجه مي شود تعلق پيدا کردن به گروهي مشترک...حال بايد ببينيم که اين باشگاهها عموماٌ چه هستند... اما قبل از آن بايد توضيح ديگري را هم بدهم که درک صحح آن واقعاٌ مهم است... |
|
|
لینک ثابت|
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 14:22 توسط فائزه |
|
|
|
|
به نام هستي بخش بي همتا
هر كس به طريقي دل ما مي شكند بيگانه جدا دوست جدا مي شكند بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست من در عجبم دوست چرا مي شكند
"بي دل" با هركه رفت. رفت دلم. مال من كه نيست اين درد كهنه .قصه ي امسال من كه نيست من بي دلم. دلي كه به نام تو كرده ام دل دل نكن. بزن به زمين. مال من كه نيست اي آسمان به هرچه قسم خوردني قسم حال تو كه گرفته تر از حال من كه نيست من آن منم كه خيره به سقفم نه آسمان پرواز هست زير پروبال من كه نيست آري خلاصه با تو بگويم كه روي خوش با هركه هست با من و امسال من كه نيست
" اول باران است... بعد رنگين كمان" هميشه به ياد داشته باش كه با بارش باران.رنگين كمان بوجود مي آيدوتا باران نبارد رنگين كمان هم نيست.تا تلخي نباشد شيريني معنا ندارد.تا جدايي نباشد باهم بودن معنا ندارد.زندگي راز بزرگي است.راز طلوع خورشيد.رازنمايان شدن ستارگان از شرق.راز برگهاي پائيزي كه خود را به هزاران رنگ مي نمايانند تا ما را بفريبند.گاهي زندگي تيره وتار است.اما هميشه به ياد داشته باش.اول باران است.بعد رنگين كمان وبه ياد داشته باش.كه هميشه فردا روشن است."واين راز زندگي انسان است"
"بی خیال"
مي سپارم دل به دريا بي خيال مي شمارم لحضه ها را بي خيال مي كشم بر دفتر نقاشي ام نقشهاي زشت وزيبا بي خيال دوره گردي ميشوم هر شب چو باد دست تكرار غزل ها بي خيال لا به لاي آن غزل ها ميكشم سر نوشت خيس خود را بي خيال گاه در آشفته بازار دلم مي شوم تنهاي تنها بي خيال بي خبر از شعرپر تشويش عشق مي كنم خود را تماشا بي خيال گاه ميسازم براي روح خود نردباني تا ثريا بي خيال گاه از ترس نبود مصرعي مي زنم عمري تقلا بي خيال بي خيالم. اما با تو من حرفهايي دارم اما بي خيال
امشب آهسته در خلوت تنهايم بي تو گريستم. كاش صداي حق حق گريه ام را باد به تو مي رساند. تا بداني كه بي تو چه مي كشم كاش قاصدك به تو مي گفت!!! و كاش پرنده ي سوخته بال عاشق از جانب من به تو اين پيغام را مي رساند. "كه اميد و آرزوهايم بي تو در حال فرو ريختن است"
"گل سرخ" مي خواستم برايت 17 شاخه گل سرخ بفرستم اما تنها 16 شاخه فرستادم مي داني چرا 17 شاخه گل سرخ نفرستادم!!! چون گل سرخ بيستم خودم هستم ودرست مقابمت ايستاده ام. اين راهي است تا دوستي مان را نشان بدهد.16گل سرخ مي تواند زيبايي دوستي ما را نشان دهد و17 شاخه گل سرخ دوستي خا لص وپابر جاي ما را نشان مي دهد. |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 21:12 توسط فائزه |
|
|
|
|
"ضرب و تقسيم عشق" بين محبت و رياضي دلا رابطه اي هست كه خوانديم ما جمع شود مهر و محبت اگر ضرب شود هر دوي آن در وفا رابطهي دوستي آيد به دست پس به توانش برسان بار ها بين همه عاطفه تقسيم كن مشكل اين مسا له آسان نما دشمني از دوستي تفريق كن حاصل آن عشق بماند تو را تا برسد كينه و نخوت به سفر فكر كن و جزربگيراز جفا پاسخ اين مسا له گردد صحيح گر نشود رابطه ها جا به جا گفتي شتاب رفتنم براي توست آهسته تر برو كه دلم زير پاي توست
"انتظار" اگر روزي مردم مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همگان بدانند ....!!!سياهي روزگار را كشيده ام.چشمانم را باز گزاريد تا همگان بدانند ....!!!چشم به راه او هستم. دستانم را باز گزاريد....!!!تا همگان بدانند به ارزويم نرسيدم. تكه يخي بر روي قلبم بگزاريد ....!!!تا با اولين اشعه ي خورشيد آب شود وبه جاي معشوقم بر سر قبرم گريه كند. بزرگترين............ بزرگترين حادثه:تولد.... بزرگترين ثروت:جواني.... بزرگترين خاطره:آشنايي.... بزرگترين تجربه:عشق.... بزرگترين آرزو:وصال.... بزرگترين نعمت:خوشبختي.... بزرگترين غم بي وفايي.... بزرگترين درد جدايي.... بزرگترين اندوه :مرگ................!!! |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 17:38 توسط فائزه |
|
|
|
|
"راز عاشقي" عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعرو از عطر بهار عشق يعني تمنا يك نياز زمزمه از عاشقي با سوزوساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو.در دست او عشق يعني مهتاب از يك نگاه غرق گل بوسه تا وقت پگاه " عشق يعني شورعشق" گرمي دست تو در آغوش عشق عشق يعني بي تو هرگز پس بمان تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هرچه داري نيم كن " از برايش قلب خود تقسيم كن"
"چشمها" يه روز يه دختر كور با يه پسر دوست ميشه .دختره به پسره ميگه اگه من بينا بودم تا آخر عمر باهات ميمندم . بعد از يه مدت يكي پيدا ميشه كه چشماشو به دختره هديه بده . دختره عمل ميكنه بينا ميشه بعد با پسره قرار ميزارن همديگه رو ببينن. دوختره ميبينه پسره كوره .بهش ميگه برو ديگه نميخوامت. پسره همين طور كه داره ميره بر ميگرده لبخند ميزنه ميگه"مواظب چشمام باش"
"به شوق تو" به شوق تو همچون شبنم روي برگ درخت باغچه خانمان روزي آرام در آرزوي ديدنت نشسته ام !!! چشمان با طراوتم رابا اشك هاي دلتنگي ام پاك. بر چهرهي زيباي تو دوختم!!! پرنده ي زيباي من اي ترانه ي زندگي براستي با آن همه دلبستگي با كدامين تابوتوان دل از تو بكنم.
"عشق" يه روز عشقتو دزديدم براي اينكه جا ش مطمئن باشه!!! گزاشتمش تو قلبم. اما نمي دونستم يه روز براي اينكه پسش بگيري!!! قلبم رو ميشكوني. |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 17:28 توسط فائزه |
|
|
|
|
"كاش مي شد" كاش مي شد قلب ها آباد! كينه وغم ها به دست باد بود! كاش مي شد دل فراموشي نداشت! نم نم باران هم آغوشي نداشت! كاش مي شد كاشهاي زندگي! گم شوند پشت نقاب بندگي! كاش مي شد كاشها مهمان شوند! در ميان غصه ها پنهان شوند1 كاش مي شد آسمان غمگين نبود ! رد پاي مرگ وكينه رنگين نبود! كاش مي شد روي خط زندگي! با تو باشم تا نهايت سادگي!
"غربت عشق" به من لطفي بكن آري كه بي عشق تو ميميرم. من اينجا در ميان تاروپود.درد زندانم. كدامين دستها يكدم رهايم مي كند امشب ازاين ويران سراي وحشت وغربت نمي دانم؟ بيا وتازه كن ما را تو با عطر نفسهايت. بهار.اي آخرين عابد.دگر پوسيده ايمانم. بهارم باش وسبزم كن به باران نگاهي گرم. كه من عمري اسير غربت سرد زمستانم.
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:42 توسط فائزه |
|
|
|
|
"واحه اي در لحظه" به سراغ من اگر مي آييد پشت هيچستانم پشت هيچستان جايي است. پشت هيچستان رگ هاي هوا. پرقاصدهايي است كه خبرميآرند.ازگل واشده ي دورترين بوته ي خاك. روي شن ها هم. نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح به سر تپه ي معراج شقايق رفتند. پشت هيچستان. چتر خواهش باز است: تا نسيم عطشي در بن برگي بدود. زنگ باران به صدا ميآيد. آدم اينجا تنهاست ودراين تنهايي.سايه ي ناروني تا ابديت جاري است. "به سراغ من اگر مي آييد . نرم و آهسته بياييد.مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من."
گر او بد ما به خلق گويد ما سينه ي او نمي خراشيم ما خوبي او به خلق گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم "اميد وارم از وب لاگ من خوشتون اومده باشه براي همتون آرزوي مو فقيت مي كنم "
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:29 توسط فائزه |
|
| وبلاگ من |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
درباره وبلاگ |
|
|
نویسندگان |
|
|
|
امکانات |
|
|
| آرشیو موضوعی |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 |
|
پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
دو كبوتر عاشق هزاران گل بهاري تقديم به تو خادم المهدي فهيمه(لحظه ي تنهايي من) تک پسر::قالب ساز |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
آمار وبلاگ |
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|
|
RSS
|